عشق پژمرده

گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن گـفـت:فــقـط مــن ؟ گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد

عاشق ( تصویر )

                                      

منبع: آوازک


برای دیدن تصاویر کلیک کنید

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ ساعت 14 و 26 دقیقه و 08 ثانیه ] [ !!Aria!! ] [ نظرات() ]


دانلود قطعه جانسوز مصیبت نامه با صدای كشتكار

[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ ساعت 08 و 13 دقیقه و 27 ثانیه ] [ !!Aria!! ] [ نظرات() ]


ندای شکسته

http://tehrankids.com/uploads/posts/2010-06/1275755401_gosham-az-in-harf.jpg
آسمان صاف و زلال است و دل من ابری
غصه و غم چه زیاد است خدایا صبری

میرسد بوی گل و غنچه ز هر کوی و گذر
اشک در دیده ی من حلقه زده بار دگر

مینویسم ز تو و آن دل شیداییه تو
ز قد و قامت و از آن همه زیباییه تو

مینویسم ز تو چون فصل بهارم شده ای
در هم زمزمه هایم تو شعارم شده ای

مینویسم ز دو چشمت که برایم دنیاست
همه زیباییه دنیا ز دو چشمت پیداست

عاشقم
عاشقم عاشق تو کاش تو میدانستی
زار و گریان شده از چشم تر من هستی

ای همه هستیه من
تاب و توان نیست مرا
در دل کوچک تو مهر و وفا نیست چرا؟

نظری کن به من و این بدنه خسته ی من
بزدا غصه و غم از دل بشکسته ی من

من از عاشق شدن فریاد دارم
دلی سرگشته چون فرهاد دارم

سخن ها گفته ام در یاد دارم
ولی حالا دلی پر تاب دارم

بگذر از من بگذر از مندرد من افزون نکن
با نگاهت سینه ام افسون مکن

بگذر از من با دل خود شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش

ای دل درمانده تقصیر تو چیست ؟
این چنین بازی که تقدیر تو نیست!

بی وفا  بی وفا حالا بگو یار تو کیست؟
سهم تو جز اشک چشمان تو نیست

ناز چشمانت خم ابروی تو
یادم آمد چهره ای از روی تو

من به یاد عشق تو سر میکنم
دیده را در راه تو تر میکنم

خنجرت از پشت سر بر دل نشست
من ز پا افتادم و پس دل شکست

از چنین روزی غمم آغاز شد
کار من هر نصف شب آواز شد

من تقاصم را چنین پس میدهم
که تو و عشق تو از دست میدهم

آب میخواهم سرابم میدهی
عشق میورزم عذابم میدهی

بعد از این با بی کسی خوی میکنم
درد دل را با خدا روی میکنم

بس کشیدم آه از خود نیز سیر شدم

صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم

ای دوستان

با رفتنش تنهاترین تنها شدم
از غم تنهایش همسایه ی غم ها شدم

معنیه عاشق شدن دیوانگیست
آه غیر از من کسی دیوانه نیست !





[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ ساعت 22 و 21 دقیقه و 53 ثانیه ] [ !!Aria!! ] [ نظرات() ]


احسان خواجه امیری سلام آخر

[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ ساعت 09 و 44 دقیقه و 55 ثانیه ] [ !!Aria!! ] [ نظرات() ]


میخوام حرف بزنم

http://up.iranblog.com/Files/222f0494d58b472ea992.jpg
اینبار میخوام خودم حرف بزنم بنویسم دوباره
قلمم را در دست میگیرم اما دستانم سرد است
یخ زده ام با سختی نوشتن را شروع میکنم
میخوام از اون روزایی بنویسم که تنها درد و رنجم شکستن نوک مدادم بود
میخوام از آن روزی بنویسم که زندگی معنی نداشت فقط خوشی بود
میخوام از آن روزی بنویسم که همه بودن هیچ کسی طعم تنهایی رو نچشیده بود
میخوام از اون روزایی بنویسم که کسی دل کسیو نمیشکست
میخوام بنویسم همین
از اون همه خاطره
از اون همه احساس و محبت
از اون همه شادی و نشاط
حالا از چی بنویسم؟
از دلواپسی؟
از بی مهری؟
از غرور؟
از تنهایی؟
از بی وفایی؟
از دو رویی و دروغ؟

یادش بخیر اون روزی که تنهاییو حس نمیکردم اما حالا روز به روز تنهاتر میشم
یادت بخیر عمر بر باد رفته


[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ ساعت 21 و 15 دقیقه و 03 ثانیه ] [ !!Aria!! ] [ نظرات() ]